تقشف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ قَ شُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) به کم ساختن، زندگی مرتاضی را پیشه کردن.<BR>۲- (اِمص.) تنگی معشیت، درویشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ قَ شُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به کم ساختن، زندگی مرتاضی را پیشه کردن. ۲- (اِمص.) تنگی معشیت، درویشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقشف . [ ت َ ق َش ْ ش ُ ] (ع مص ) به جامه ٔ درشت روزگار گذاشتن . (زوزنی ). بقوت اندک و جامه ٔ درشت و چرکین زیست کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درویشی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ◄ تقشف جلد؛ عبارت ازتیرگی و خشونت جلد. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء).