تقعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ قَ عُّ) [ ع. ] (مص ل.) گود شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ قَ عُّ) [ ع. ] (مص ل.) گود شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقعر. [ ت َ ق َع ْ ع ُ ] (ع مص ) دور اندیشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). تعمق . (اقرب الموارد). ◄ لب پیچیدن در سخن . ◄ به اقصای دهن سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تقعیر. (اقرب الموارد). ◄ دور درشدن در کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ انصراع و انقلاب : تقعرت المشاجر بالفئام ؛ ای انقلبت فانصرعت و ذلک فی شدة القتال . (اقرب الموارد). ◄ به تکلف فصاحت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به تقعیر شود. ◄ مقعر بودن چیزی . (از اقرب الموارد).
فرهنگ طیفی واژهدان
کاوی، گودی، تورفتگی، فرورفتگی، غرشدگی، انحنا خالی بودن، خلاء جای پا، یادگار حکاکی، کندهکاری دندانه آینه مقعر کاو بودن، مقعر بودن