تقلیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کاهش دادن، کاستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کاهش دادن، کاستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقلیل . [ ت َ ] (ع مص ) اندک کردن و به اندکی فانمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ). اندک کردن . (دهار). اندک گردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کم کردن و کم نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کم کردگی و کم شدگی و کمی و قلت . (ناظم الاطباء). ◄ کم قرار دادن چیزی را در نزد کسی یا آنکه کم تصور کردن چیزی را اگرچه کم نبود. (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قلله ُ فی عینه ؛ ای اراه ایاه قلیلاً. (منتهی الارب ). ◄ نزد قاریان بمعنی اماله است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ برتقلیل ؛ دست کم . حداقل . لااقل : وانگهی قال قال حدثنا گفته ای صدهزار بر تقلیل . ناصرخسرو.
مترادف و متضاد واژهدان
کاهش، کسر (متضاد: تکثیر، تزاید) کاستن، کاهش دادن (متضاد: کم کردن)
فرهنگ طیفی واژهدان
تفریق، کم کردن، کسر کردن، کسر، تخفیف، حذف، تحدید آهستگی صرفهجویی، تلخیص، اختصار انقباض اصطکاک تفرق دفع
واژگان فارسی سره واژهدان
کم کردن، کاهش، کاستن