تلألؤ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ لَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) درخشیدن، برق زدن.<br>
(تَ) (اِ.)<BR>۱- رکن تقطیع موسیقی قدیم.<BR>۲- صوت، خوانندگی، آواز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ لَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) درخشیدن، برق زدن.
(تَ) (اِ.) ۱- رکن تقطیع موسیقی قدیم. ۲- صوت، خوانندگی، آواز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلالا. [ ت َ ] (اِ صوت )نفس و صوت خوانندگی و گویندگی و آنرا تلالا و تلاتلا نیز گویند. (انجمن آرا) (از آنندراج ). آواز و صدای خوانندگی و سازندگی . (ناظم الاطباء). و آن را تللی و یللی نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به تلاتلا شود. ◄ (اِ) در بیتهای زیر از خاقانی، امیرخسرو، که دومی را صاحب آنندراج شاهد معنی اول آورده است بجای تلالؤ و بهمان معنی آمده است : چندان بمان که ماه نو آید عیان ز شرق وز سوی غرب شمس تلالا برافکند. خاقانی . از پختگی در برگ رز بی پای و بی سر سایه خز بس کآفتاب میوه پز بر وی تلالا داشته . امیرخسرو (از آنندراج ). رجوع به تلالؤ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی