واژه جو

تلابیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تلابیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) تراویدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). لغتی در تراویدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : خالی از خود بود و پر از عشق دوست پس ز کوزه آن تلابد کاندر اوست . _(مولوی (برطبق نسخه ٔ نیکلسن، از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ قهقهه و نقنقه کردن و بانک کردن غوک و مرغ خانگی پس از تخم نهادن . (ناظم الاطباء).k٠٥l)_

معنی تلابیدن | واژه جو