تلخناک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلخناک . [ ت َ ] (ص مرکب ) بسیار تلخ و دارای تلخی .(ناظم الاطباء). ناگوار. سخت و رنج آمیز : جهان زهر است و خوی تلخناکش به کم خوردن توان رست از هلاکش . نظامی . گلابم گر کنم تلخی چه باک است گلاب آن به که او خود تلخناک است . نظامی . این شربت اگرچه تلخناک است ساقیش چو عشق شد چه باک است . نظامی . آنگه از آنجا گرینده بدر آمد و رفت بیرون و تلخناک زارزار گریست . (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ٣٤٢، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).