تلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلع. [ ت َ ] (ع مص ) برآمدن روز. (از اقرب الموارد). ◄ گسترده شدن چاشتگاه . (از اقرب الموارد). ◄ بیرون آوردن مرد سر را از آنچه درآن فروبرده است . (از اقرب الموارد). ◄ برون آوردن آهو سرش را از کنام . (از اقرب الموارد).
تلع. [ ت َ ل َ ] (ع مص ) درازگردن شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پرشدن ظرف . (از اقرب الموارد). ◄ دراز شدن قد مرد. (ناظم الاطباء). ◄ (ع اِ) درازی گردن با سختی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). درازی گردن . (از اقرب الموارد).
تلع. [ ت َ ل ِ ] (ع ص ) اناء تلع؛ آوند پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ظرفی که پر باشد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ رجل تلع؛ مرد بسیار نگرنده ٔ چپ و راست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه بر گرداگرد خود بسیار نگرد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد).