تلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلف . [ ت َ ] (اِ) ترف و قروت . (ناظم الاطباء).
تلف . [ ت ُ ] (اِ) کثافتی که از شپلیدن انگور و امثال آن بماند. (شرفنامه ٔ منیری ). آنچه از انگور و جز آن پس از خوردن باقی ماند که شایسته ٔ خوردن نباشد. (ناظم الاطباء).
تلف . [ ت َ ل َ ] (ع اِ) رایگان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ هلاک . (اقرب الموارد). هلاک و زوال و ویرانی وانهدام . (ناظم الاطباء). ◄ اتلاف و زیان وتبذیر و اسراف و خرج بیجا. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) بمعنی ضایع و خراب مجاز است ... و با لفظ شدن و کردن استعمال نمایند. (از آنندراج ) : در دورخط از زلف تو ما را چه توقع نتوان به کف آورد دگر عمر تلف را. ملا طغرا (از آنندراج ).