تلو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دنبال، پس. ۲- بچه شتر که دنبال مادر خود میرود.واژه قبلی: تلهفواژه بعدی: تلواسه