تلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) (اِ.)<BR>۱- کیسهای که در آن اسباب خیاطی را بگذارند.<BR>۲- دست افزار حجام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) (اِ.) ۱- کیسهای که در آن اسباب خیاطی را بگذارند. ۲- دست افزار حجام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تلی . [ ت ُ ] (اِ) دست افزار و دست افزاردان سرتراشان و حجامان باشد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج )(ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ) (از شرفنامه ٔ منیری ). ◄ کیسه ای که خیاطان سوزن و ابریشم و انگشتوانه در آن نهند. (از برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) : بدیده ٔ تللی سوزنم که سوزنیم نیم چو سوزن درزی نهان میان تلی . سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ٢٩٦).
تلی . [ ت َ ] (اِ)درخت تمش . (ناظم الاطباء). لَم ْ. تلو. خار. تیغ. یور. شوک . شوکة. وِرِگ تَلی . سیاه تلی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ علیق . ◄ درخت شاه توت . ◄ گدا و فقیر. ◄ دست افزاردان سرتراشان . (ناظم الاطباء). رجوع به تُلی شود.
تلی . [ ت ِل ْ لی ] (اِ) به هندی اسم انزروت است . ◄ طحال . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). سپرز. طحال . (الفاظ الادویه ).