تل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تَ) (اِ.) پسر امرد مزلف و مضخم، تگل.(تَ لّ) [ ع. ] (اِ.) پشته، تپه بلند. ج. تلال.مترادفها و واژههای مرتبطپشته، تپه، رش، نجد ≠ هامونانبار، خرمنتوده، انباشتگیواژه قبلی: تقییدواژه بعدی: تلاتوف