تماثیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تمثال.<BR>۱- نگارها.<BR>۲- مجسمهها، پیکرها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تمثال. ۱- نگارها. ۲- مجسمهها، پیکرها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تماثیل . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تمثال . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تصاویر و اصنام . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : ز بهر آن بت، بتخانه ای بنا کردند به صدهزار تماثیل و صدهزار صور. فرخی . نقش و تماثیل برانگیختند از دل خاک و دو رخ کوهسار. منوچهری . و آنجا (غار ابراهیم به بیت المقدس ) عجایب بسیار است که دیوان کرده اند از بهر سلیمان علیه السلام، از محرابها و تماثیلها و چیزهای شگفت . (مجمل التواریخ و القصص ). پدید کرد تصاویر مانی، ابر وزمین برآورید تماثیل آزر، آتش و آب . سنائی . من از غصه رنجور و از خواب مست که ناگه تماثیل برداشت دست . سعدی (بوستان ). ♦ تماثیل شطرنج ؛ مهره های آن : و یجلب من کشمیر بلور اما قطاع غیر منحوته و اما منحوت منها اوان و اقداح و تماثیل الشطرنج و کلاب النرد. (الجماهر بیرونی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ بمعنی فرمانهای پادشاهی نیز آمده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) نام کواکب صورت شمالی موسوم به جاثی علی رکبتیه است . (مفاتیح، یادداشت ایضاً).