تماخره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ خَ رِ) (اِمص.)<BR>۱- مزاح، خوش - طبعی.<BR>۲- مطایبه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ خَ رِ) (اِمص.) ۱- مزاح، خوش - طبعی. ۲- مطایبه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تماخره . [ ت َ خ َ رَ / رِ ] (اِ) هزل و مزاح و مسخرگی و ظرافت باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). هزل و تمسخر. (فرهنگ رشیدی ). سخریه . (شرفنامه ٔ منیری ). هزل و مزاح و ظرافت و سخر باشد. (فرهنگ جهانگیری ) : گرتو تماخره کنی اندر چنین سفر بر خویشتن کنی تو، نه بر من تماخره . ناصرخسرو. لیکن نه بازگردم از شر دشمنان کاندر خور تماخره و تتربو شوم . سوزنی . ز راه طعنه و طنز و تماخره می گفت خهی گذارده هریک حقوق نعمت شاه . عمربن محمودبلخی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تماخره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) به سکون خای نقطه دار هم گفته اند بمعنی مطلق سخن، اعم از مطایبه و خوش طبعی و غیر آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء).