تماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ سّ) [ ع. ] (مص ل.) یکدیگر را مس کردن، به هم مالیده شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ سّ) [ ع. ] (مص ل.) یکدیگر را مس کردن، به هم مالیده شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تماس . [ ت َ س س ] (ع مص ) یکدیگر را بسودن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از اقرب الموارد). ◄ جماع کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قول تعالی : من قبل ان یتماسا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
ارتباط، رابطه، مراوده برخورد، تلاقی لمس مالش پیوستگی، نزدیکی بسودن
واژگان فارسی سره واژهدان
سهش، مالیدن، مالش، سودن، ساییدن، سالش، دست زدن، پیوند، پساویدن، پساو، پرماس، برماسیدن، برخورد