تماسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- خود را نگاه داشتن.<BR>۲- چنگ در زدن و آویختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خود را نگاه داشتن. ۲- چنگ در زدن و آویختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تماسک .[ ت َ س ُ ] (ع مص ) چنگ درزدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). اعتصام . (اقرب الموارد). ◄ خویشتن داشتن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خویشتن را نگاه داشتن و مجازاً بمعنی صبر و تحمل و وقار آمده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ): ما تماسک ان قال ذلک ؛ ای ما ضبط نفسه و ما تمالک . (اقرب الموارد) : که هیچ آفریده را چندین حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود. (کلیله و دمنه ). آواز او (شنزبه ) چنان شیر را ازجای ببرد که عنان تمالک و تماسک از دست او بشد و راز خود بر دمنه بگشاد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٧٠).