واژه جو

تماغه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تماغه . [ ت ُ غ ِ ] (اِ) کلاه شاهین و باز و امثال آن . کلاه باز شکاری . (ناظم الاطباء) : کبوتر کو به زنهارش درآید تماغه از سر شاهین رباید. کلیم (از آنندراج ). شهباز قدرتش چو زند بال و پر بهم نه چرخ را بیفکند از سر تماغه وار. علیرضا تجلی (ایضاً).

معنی تماغه | واژه جو