تمام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- کامل، درست.<BR>۲- بی - عیب.<BR>۳- رسا.<BR>۴- همه، همگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (ص.) ۱- کامل، درست. ۲- بی - عیب. ۳- رسا. ۴- همه، همگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمام . [ ت َ / ت ُ / ت ِ ] (ع مص ) بمعنی تَمامه و تِمامه و تم [ ت َ م م / ت ُ م م / ت ِ م م ] . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تم شود.
تمام . [ ت َ ] (ع اِ) تمام الشی ٔ؛ تمامی آن . تمامة و تتمه مثل آن . (منتهی الارب ). همه . و تمام الشی ٔ، همه ٔ آن وتمامی آن . (ناظم الاطباء). مصدر تَم ّ و تمام الشی ٔ، آنچه بدان اجزاء آن کامل گردد. (از اقرب الموارد). ◄ و من العروض ما استوفی نصفه الاخیر بمنزلة الحشو و یجوز فیه ما جاز فیه کالنوع الاول من الکامل ومن المتقارب او ما یمکنه ان یدخله الزحاف فیسلم منه . (منتهی الارب ). جنسی از عروض است . (ناظم الاطباء).
تمام . [ ت َ / ت ِ ] (ع ص ) بدر تمام، ماه تمام . (منتهی الارب ). ماه پر و کامل . یقال : بدر تَمام و بدر تِمام . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تمام خلقت . یقال : ولدته امه لتمام و کذلک ولد المولود لتمام ؛ یعنی نه ماهه زاد.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ولد الولد لتمام الحمل ؛ زائیده آن کودک (را) در حالتی که ماه آن کامل بود: والقت المراءة الولد لغیر تمام ؛ بچه انداخت آن زن از جهت آنکه ماه وی کامل نبود... (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تماما، جمعا، کلا، همگی، همه (متضاد: جزئی، جزئتمامت)
تماما، جمعناتمام، ناقص اختتام، پایان، ختم جمله، عموم، همگی، همه کل، هر بس، بسیار، زیاد، فراوان بیکموکاست (متضاد: ناقص) بسنده، کافی
واژگان فارسی سره واژهدان
هام، همه، هماد، فرجام، پایان، بسنده، آزگار