تمثل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- داستان زدن، مثال آوردن.<BR>۲- شبیه چیزی شدن.<BR>۳- قصاص گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ ثُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- داستان زدن، مثال آوردن. ۲- شبیه چیزی شدن. ۳- قصاص گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمثل . [ ت َ م َث ْ ث ُ ] (ع مص ) قصاص گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خواندن بیتی را بعد دیگری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خواندن بیتی را بعد بیتی دیگر... و بساکه برای خواندن مصرعی تنها استعمال شود. (از اقرب الموارد). ◄ حجت آوردن . ◄ مثل پدید کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مثل زدن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بحدیث مثل آوردن . (از اقرب الموارد). ◄ داستان زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مانند چیزی شدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از ذیل اقرب الموارد). بر مثال چیزی شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پیش روی کسی ایستادن . ◄ تصور شدن چیزی برای کسی . (از اقرب الموارد).