تمحیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- آزمودن.<BR>۲- پاکیزه کردن.<BR>۳- کاستن.<BR>۴- گوشت را از چربی و پی جدا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آزمودن. ۲- پاکیزه کردن. ۳- کاستن. ۴- گوشت را از چربی و پی جدا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمحیص . [ ت َ ] (ع مص ) آزموده گردانیدن . (زوزنی ). آزمودن . ◄ کم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : محص اﷲ عن فلان ذنوبه ؛ ای نقصها و اذهب ماتعلق به من الذنوب و طهره و صفاه منها. (اقرب الموارد). ◄ بی گناه کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ پاکیزه نمودن گوشت از پی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ دور کردن . (از ذیل اقرب الموارد).