تمرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمرس .[ ت َ م َرْ رُ ] (ع مص ) سوده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال : تمرس بالشی ٔ؛ ای احتک به، سوده گردید به آن چیز. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). خویشتن به چیزی بخاریدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ بازی کردن به چیزی : تمرس بدینه ؛ تلعب به و عبث به کمایعبث البعیر و بالشجرة یتحکک بها. (از اقرب الموارد). ◄ ممارست کردن به چیزی . (از اقرب الموارد): تمرست بالاَّفات . (متنبی از اقرب الموارد). ◄ زدن به چیزی . ◄ متعرض کسی شدن به شر. ◄ آلودن خود را به بوی خوش . ◄ گاهگاه خوردن شتر درخت را. ◄ تیز کردن گاو نر شاخها را با درخت . (از اقرب الموارد).