تمزیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تمزیج . [ ت َ ] (ع مص ) دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بخشیدن چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ از سبزی به زردی آمدن خوشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ در بیت زیر از سوزنی بمعنی امتزاج و درآمیختن آمده است : به گه خلقت جود و به گه خلقت تو عنصر هر دو به تمزیج عناصر شد ضم . سوزنی . ◄ (اصطلاح نجوم ) امتزاج کواکب با یکدیگر تا مزاج آنها یکی گردد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).