واژه جو

تمغا زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمغا زدن . [ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) به اصطلاح ارباب دفاتر ایران دریدن گوشه ٔ فرد را گویند. (آنندراج ) (بهار عجم ) : تأثیر، مگو از نظر افتاده ٔ یارم تمغا نزند ناظر شه باطله بسیار. محسن تأثیر (از بهار عجم ) (آنندراج ). ناظر متصدی کل کارخانجات پادشاهی که آن را در هندوستان خانسامان گویند و باطله بمعنی فرد باطل است چنانکه گذشت . (بهار عجم ) (آنندراج ).

معنی تمغا زدن | واژه جو