تن سپردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تن سپردن . [ ت َ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) تسلیم شدن . تن دادن . تن دردادن . قبول کردن . رضا دادن : نرمی دل می طلبی نیفه وار نافه صفت تن به درشتی سپار. نظامی . بدریا مرو گفتمت زینهار وگر می روی تن به طوفان سپار. (بوستان ). ◄ تسلیم مرد شدن زن . تسلیم هوا و خواهش مرد شدن زن . سپردن زن تن خود را بمرد : زنان گفتار مردان راست دارند بگفت خوش تن ایشان را سپارند. (ویس و رامین ). رجوع به تن و دیگر ترکیبهای آن شود.