تنبک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنبک . [ تَم ْ ب َ ] (ع اِ) گیاهی چون تیغ و آن را بانارجیلا (غلیان ) تدخین کنند و فارسی معرب است . (از المنجد). تنباکو. رجوع به تنباکو شود.
تنبک . [ تُم ْ ب َ ] (اِ) دهلکی باشد کوچک که بازیگران و مسخره ها دارند و در هنگام بازی و رقاصی بنوازند. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). دهلی باشد دم دراز که از چوب و سفال سازند وبازیگران در زیر بغل گرفته بنوازند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). دهلی باشد درازدم که ازچوب و سفال سازند و بر سر آن که بمنزله ٔ کاسه ٔ پهن است پوست کشند و لوطیان و بازیگران آن را با انگشت نوازند. (انجمن آرا). دهلکی باشد که بازیگران و مسخرگان در هنگام رقص و بازی بنوازند. و در محاوره سازی است که یک طرفش به خام کشند و یکطرف بسته باشد و آنچه از دو سو به خام کشند دهل است ... (آنندراج ). دهل کوچک و نقاره ٔ کوچک و بمعنی ساز معروف که به عرف هندوستان آن را طبله گویند. (غیاث اللغات ) : ز شوریدگی تنبک زخم ریز دماغ فلک سفته از زخم تیز. نظامی . رجوع به تنبک شود. ♦ تنبک تعلیم ؛ تنبکی که در وقت ورزش و تعلیم کردن کشتی با شاگردان، نوازند و این رسم ولایت است . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : در چمن تنبک تعلیم غمت غنچه ٔ گل رندباغانی طنبورنوازت بلبل . میرنجات (از بهار عجم و آنندراج ). لنگر اگر این است که من می بینم خوبان دگر تنبک تعلیم که اند. سیدبرهنه (ایضاً). ◄ با انگشت ابهام و سبابه و وسطی گرفتن چیزی خوردنی یعنی به سر انگشت چیزی برداشتن و خوردن . (برهان ) (ازناظم الاطباء).
تنبک . [ تَم ْ / تُم ْ ب َ ] (اِ) جناغ زین اسب و دامنه ٔ زین . (برهان ) (ناظم الاطباء). جناغ زین . (فرهنگ رشیدی ). ◄ دریچه ٔ زین . (شرفنامه ٔ منیری ). دریچه ٔ زین اسب و طاق زین . (برهان ). طنبک . (برهان ). رجوع به تنبوک شود.