تنبیه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنبیه کردن . [ تَم ْ ک َ دَ] (مص مرکب ) چوب زدن و کتک زدن و سیاست کردن . (ناظم الاطباء). ◄ آگاه کردن . (ناظم الاطباء). ♦ تنبیه و تأکید کردن ؛ باربار و بسختی نصیحت کردن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
مجازات کردن، گوشمالی دادن، تادیب کردن، توبیخ کردن آگاه ساختن، واقف کردن متنبه ساختن، بیدار کردن، هشیار کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
کتک زدن، فلکه کردن، سیلی زدن، پسگردنی زدن، اردنگی زدن، لگدزدن گوشمالی کردن، آش برای کسی پختن، ادب کردن، نسق کردن