واژه‌جو

تنفس برآوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تنفس برآوردن . [ ت َ ن َف ْ ف ُ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از دمیدن و روشن شدن صبح : از روی زمین کفر و ضلالت همه برخاست چون صبح وصال تو برآورد تنفس . ناصرخسرو. رجوع به تنفس شود.

معنی تنفس برآوردن | واژه‌جو