تنفیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنفیس . [ ت َ ] (ع مص ) غم وابردن . (زوزنی ). آسایش دادن و رهایش بخشیدن از غم، یقال : نفس کربته عنه ؛ ای فرجه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ♦ حروف تنفیس ؛ «س َ» و «سَوْف َ» است و مقصود نحویان از تنفیس توسیع است، چه این دو حرف مضارع را از زمان حال (که زمانی مضیق است ) بزمان وسیعتر (یعنی زمان استقبال ) نقل می کند. (از مغنی اللبیب ).