تنقاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنقاد. [ ت َ ] (ع مص ) سره کردن درم و جزآن . (منتهی الارب ). بازشناختن ْ خواستن ِ درهم های سره از ناسره . (از اقرب الموارد). ◄ انگشت خلانیدن در چهارمغز. ◄ منقار زدن مرغ در دام . ◄ نگاه ربودن به سوی چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گزیدن مار. (منتهی الارب ). ◄ آشکار ساختن عیب سخن . ◄ نقد پرداختن بها به کسی . (از اقرب الموارد).