تنقطاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنقطاری . [ ت ُ ق ُ / ق َ ] (حامص ) پاسبانی . (آنندراج ) (بهار عجم ). شغل پاسبانی در شب و شب پاسبانی . (ناظم الاطباء) : گرد قصر عالی شهزاد شبها تا بروز خون دل از دیده ریزان تنقطاری می کنم . خان کلان (از آنندراج ). رجوع به تنقطار شود.