تنقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نَ قُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- از جایی رفتن.<BR>۲- نقل و آجیل خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نَ قُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از جایی رفتن. ۲- نقل و آجیل خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنقل . [ت َ ن َق ْ ق ُ ] (ع مص ) از جای به جای شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بسیار برگشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار نقل و تحویل گردیدن . (ناظم الاطباء). تحول از مکانی به مکانی دیگر، و قیل اکثر الانتقال . (ازاقرب الموارد). ◄ چیزی را نُقل کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). چیزی را نُقل شراب گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خوردن چیزی را پس از آشامیدن شراب . ◄ (اِ) هر چیزی که بطور مزه گاه گاه خورند مانند آجیل و حلوا و جز آن و گاگا و لب چرا نیز گویند. (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
شب چره