تنقیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- کم شمردن.<BR>۲- ناقص کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کم شمردن. ۲- ناقص کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنقیص . [ ت َ ] (ع مص ) کم کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نقصان کردن .(غیاث اللغات ) (آنندراج ) : هرگه که صاحب بر وی بگذشتی کفشگر زبان سفاهت و لعنت و سب ّ و تنقیص و عیب بر صاحب بگشودی . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٩٢).
واژگان فارسی سره واژهدان
کاهانیدن