تنها ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنها ماندن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) منفرد ماندن . جدا از دیگران ماندن . شذوذ. بی همراه شدن : چو تنها بماند آن شه پرخرد بترسیدکز لشکرش بد رسد. فردوسی . رجوع به تنهاو دیگر ترکیبهای آن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنها ماندن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) منفرد ماندن . جدا از دیگران ماندن . شذوذ. بی همراه شدن : چو تنها بماند آن شه پرخرد بترسیدکز لشکرش بد رسد. فردوسی . رجوع به تنهاو دیگر ترکیبهای آن شود.