تنوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنوخ . [ ت ُ ] (ع مص ) مقام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مقیم شدن در جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ثابت ماندن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تنوخ . [ ت َ ن َوْ وُ ] (ع مص ) در زیر آوردن . (زوزنی ). در زیر آوردن فحل ماده را. (تاج المصادر بیهقی ). فروخوابانیدن شتر نر، ماده را تا گشنی کند و فروخوابانیدن ناقه جهت آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تنوخ . [ ت َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از یمن زیرا که فراهم آمده در مواضع خود اقامت کردند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قبیله ای ازیمن . (ناظم الاطباء). نام چند قبیله ای است که در زمان قدیم در بحرین گرد آمده به اقامت در آن مکان سوگندخورده و عهد بستند. (انساب سمعانی ) (از اسماء المؤلفین ج ٢ ص ١٢٤). رجوع به شدالازار ص ١٢٤ و تنوخی شود.