تنگ چاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ چاره . [ ت َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) کسی که راههای چاره بر او مسدود و سخت مشکل باشد. درمانده . گرفتار سختیهای صعب و دشوار. که چاره بر او تنگ است : ای بِرّ تو رسیده به هر تنگ چاره ای از حال من ضعیف براندیش چاره ای . رودکی . رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.