تنگ چشمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ چشمی . [ ت َچ َ / چ ِ ] (حامص مرکب ) کنایه از بخل بلحاظ آنکه صاحبش به سبب دون همتی به دنیای فانی پسند نموده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کوته نظری . اندک بینی : جهان نیز چون تنگ چشمان دور است از این تنگ چشمی از این تنگ باعی . خاقانی . تنگ چشمی ز تنگ چشمی دور همه سروی ز خاک و او از نور. نظامی . ◄ چگونگی آنکه چشمان تنگ دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خردی و کشیدگی چشم . حالت چشم ترکان و مغولان و چینیان : ز بس کآورده ام در دیده ها نور ز ترکان تنگ چشمی کرده ام دور. نظامی . همه تنگ چشمی پسندیده اند فراخی بچشم کسان دیده اند. نظامی . به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد. حافظ. ◄ کنایه از کم نگاهی معشوق، و این لفظ در صفت معشوق واقع شود از آن جهت که معشوق از غرور حسن یا از فرط حیا بسوی کسی نمی بیند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : نَزَد بر کس از تنگ چشمی نظر ز چشمش دهانش بسی تنگ تر. نظامی . رجوع به تنگ چشم و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.