تنگنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگنا. [ ت َ ] (اِ مرکب ) تنگنای . تنگی . (برهان ). ضیق و تنگی . (ناظم الاطباء)(فرهنگ فارسی معین ). تنگی هر چیزی . (شرفنامه ٔ منیری ). از: تنگ + نا (پسوند، همچون فراخنا و درازنا). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ جای تنگ . (برهان ) (ناظم الاطباء). تنگجای . (از شرفنامه ٔ منیری ). جای تنگ . مضیقه . (فرهنگ فارسی معین ). به ضد فراخنا. جای تنگ . (انجمن آرا). مطلق جای تنگ . (غیاث اللغات ). حق آنست که بمعنی مطلق جای تنگ است چنانکه از مواقع استعمال همین معلوم می شود. (از آنندراج ) : ز تنگنای قناعت قدم منه بیرون که مرغ در قفس ایمن بود ز چنگل باز. عمعق . خو کرده به تنگنای شروان با تنگی آب و نان مادر. خاقانی . خاقانیا غریبم در تنگنای شروان دارم هزار انده، انده بری ندارم . خاقانی . برگذر زین تنگنای ظلمت اینک روشنی درگذر زین خشکسال آفت اینک مرحبا. خاقانی . صبح امید مرا به تاختن هجر برده و در تنگنای شام شکسته . خاقانی . ازسموم قهرت اندر تنگنای معرکه چون عرق بیرون تراود مغز خصم از استخوان . ظهیر فاریابی (از آنندراج ). وجوه امرای لشکر از اقامت رسم تعزیت و قیام به مهم تجهیز او به مدافعت ایشان پرداختند و برفور از تنگنای شهر به فضای صحرا انداختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٠٣). خسرو پیلتن بنام خدای کی در این تنگنای گیرد جای ؟ نظامی . شه دگرباره در گرفتن گور شد در آن غار تنگنای به زور. نظامی . علم بفکن که عالم تنگنایست عنان درکش که مرکب لنگ پایست . نظامی . ارسطو کجا تا به فرهنگ و رای برونم جهاند از این تنگنای ؟ نظامی . گدایی شنیدم که در تنگنای نهادش عمر پای بر پشت پای . (بوستان ). بخاطرم غزلی سوزناک می گذرد زبانه می زند از تنگنای دل به زبان . سعدی . دور از هوای نفس که ممکن نمی شود در تنگنای صحبت دشمن مجال دوست . سعدی . خون خوری در چارمیخ تنگنا در میان حبس و انجاس و عنا. (مثنوی چ خاور ص ١٣٩). ◄ سختی و فشار. (فرهنگ فارسی معین ). سختی و دشواری . (ناظم الاطباء). محل زحمت و رنج . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). کار دشوار و پیچیده : و این تنگنایی باشد که طبیب را متحیرکند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). شهری به گفتگوی تو در تنگنای شوق شب روز می کنند و تو در خواب صبحگاه . سعدی . در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آنکه گدا معتبر شود. حافظ. در تنگنای حلقه ٔ این اژدهای پیر شد چون لعاب افعی در حلق من زلال . مجد همگر (از آنندراج ). ◄ کوچه ٔ تنگ . (غیاث اللغات ). کوچه ٔ تنگ، مقابل فراخنای . (آنندراج ). معبر تنگ : آه را در تنگنای لب به زندان کن از آنک ماجرای درد را محرم نخواهی یافتن . خاقانی . زآب آتش زده کز دیده رود سوی دهان تنگنای نفس از موج شرر بربندیم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٥٤١). بیار آهی که چون از تنگنای لب رها گردد ترا گویند بر کیوان نگر کایوان و ماه اینک . خاقانی . برآنم کزین ره بدین تنگنای به خشنودی تو زنم دست و پای . نظامی . نقل است که یک روز می گذشت با جماعتی در تنگنای راهی افتاد و سگی می آمد، با یزید بازگشت و راه بر سگ ایثار کرد تا سگ را باز نباید گشت . (تذکرة الاولیاء عطار). شنیدم که در تنگنایی شتر بیفتاد و بشکست صندوق در. (بوستان ). ◄ کنایه از قبرو لحد. (برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ) (از آنندراج )(انجمن آرا) : به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم . حافظ. ◄ دنیا. (برهان )(آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) : مانده شدی قصد زمین ساختی سایه بر این آب و گل انداختی باز چو تنگ آیی از این تنگنای دامن خورشید کشی زیر پای گرچه مجرد شوی از هر کسی بر سر آن نیز نمانی بسی . نظامی (مخزن الاسرار چ وحید ص ١١٨). عهد چنان شد که درین تنگنای تنگدل آیی و شوی باز جای . نظامی (ایضاً ص ١٣٤). ♦ تنگنای خاک ؛ دنیا. (ناظم الاطباء) : تا درد و محنت است در این تنگنای خاک محنت برای مردم و مردم برای خاک . خاقانی . جز حادثات، حاصل این تنگنای چیست ای تنگ حوصله چه کنی تنگنای خاک ؟ خاقانی . ای دوست دل منه تو در این تنگنای خاک ناممکن است عافیتی بی تزلزلی . سعدی . ۩ قالب آدمی . (ناظم الاطباء). رجوع بمعنی هفتم شود. ۩ قبر و لحد. (ناظم الاطباء). رجوع بمعنی پنجم شود. ♦ تنگنای دهر ؛ دنیا و روزگار. (ناظم الاطباء) : از جوهر زمانه خواص وفا مجوی در تنگنای دهر خلاص روان مخواه . خاقانی . خاقانیا وفا مطلب زَاهل عصر از آنک در تنگنای دهر وفا تنگیاب شد. خاقانی . ◄ قالب آدمی هم هست . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دره ٔ کوه و راه میان دو کوه . (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). دره ٔ میان کوه . (انجمن آرا). راهی میان دو کوه و دره ٔ کوه . (از شرفنامه ٔ منیری ). دره ٔ کوه و راه میان کوه و میان دو کوه . (آنندراج ). به همه ٔ معانی رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.