تنگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگه . [ ت َ گ َ / گ ِ ] (اِ) شاخه ای از دریا که بین دو خشکی واقع است و دو دریا را بهم ارتباط می دهد. باب : تنگه ٔ جبل طارق که بحر روم را به اقیانوس اطلس پیوندد. (فرهنگ فارسی معین ). بغاز: تنگه ٔ بسفر. تنگه ٔ داردانل . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ گاهی تنگه را خلیج نیز گفته اند در قدیم . (یادداشت ایضاً).
تنگه . [ ت َ گ َ /گ ِ ] (اِ) مقداری از زر و پول به اصطلاح هر جایی . (برهان ). زر و سیم و مس مسکوک و رایج و پول نقد. تنکه .(ناظم الاطباء). نوعی از نقدینه ٔ رایج هندوستان و آن دو فلوس باشد و در برهان ... و صاحب تاریخ فرشته در ذکر سلطان علاءالدین خلبجی می نگارد که در آن عصر تکتوله، طلا و نقره ٔ مسکوک را می گفتند و تنگه نقره ٔ پنجاه جیتل مس را می خواندند و مقدار وزن آن معلوم نیست و از افواه شنیده شد که دو توله ربع کم بود و من آن وقت چهل سیر بود و هر سیر بیست وچهار توله . (آنندراج ) (انجمن آرا). مقداری از زر و سیم . مقداری پول . قطعه ٔ کوچک از طلا و نقره . (فرهنگ فارسی معین ) : اگر تو عفو کنی بر دلم ببخشایی کنم ز تنگه به بالای این حصار انبار. مسعودسعد. کمینه خدمت هر یک ز تنگه صد بدره کهینه هدیه ٔ هر یک ز جامه صد خروار. مسعودسعد. آری ز ترک خانان بسته به بند پای رایان ز هند و پیلان کرده ز تنگه بار. مسعودسعد. در راه چند تنگه ٔ زر یافته است ... در راه چند تنگه ٔ زر دیدم . (انیس الطالبین بخاری ص ١٢٨). ♦ تنگه ٔ کسی را خرد کردن نتوانستن ؛ با زیادخواهی های او برنیامدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ رشته و خمیر باریک و بلند. (ناظم الاطباء). ... و نیز از آرد فطیرکرده مثل تنگه های نقره می سازند و «بغرا» می پزند و آنرا تنگه بغرا نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تنگه بغرا و برگ بغرا (ذیل برگ ) و بغرا شود. ◄ جای تنگ و دره ٔ کوه . ◄ راه تنگ . (ناظم الاطباء).
تنگه . [ ت َ گ َ ] (اِخ ) نام شهری است در کنار دریا و در تواریخ آمده که گرشاسب حاکم آنجا را کشته و از خود حکمرانی در آنجا گذاشته، و معرب آن طنجه است و آن بلادی از مغرب است . (آنندراج ). نام بندری است به مراکش به ساحل جبل الطارق که عرب آن را طنجه گوید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به طنجه شود.