تنیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنیده . [ ت َ دَ/ دِ ] (ن مف / نف ) بافته و بافته شده . (ناظم الاطباء). از تنیدن، منسوج . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اسم مفعول از تنیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : باکاروان حله برفتم ز سیستان با حله ٔ تنیده ز دل بافته ز جان . فرخی . ز بالا فزون است ریشش رشی تنیده در او خانه صد دیوپای . معروفی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تو همچو عنکبوتی و حال جهان مگس چون عنکبوت گرد مگس برتنیده گیر. سعدی . ◄ خاموش گردیده . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خاموش شده . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تار عنکبوت . (صحاح الفرس از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پرده ٔ عنکبوت . ◄ نورد جولاهگان . (ناظم الاطباء).