ته نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نِ) (اِمر.)<BR>۱- آن چه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد، ته نشست.<BR>۲- آن چه براثر رسوب کردن باقی میماند، رسوب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نِ) (اِمر.) ۱- آن چه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد، ته نشست. ۲- آن چه براثر رسوب کردن باقی میماند، رسوب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ته نشین . [ ت َه ْ ن ِ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) آنچه به تک نشیند ازدرد و جز آن . (آنندراج ). آنچه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد. ته نشسته . (فرهنگ فارسی معین ) : ز جوش باده درد ته نشین بالانشین گردد ز موج خنده ترسم خط برون آید از آن لبها. ناظر علی (از آنندراج ). ◄ مواد دارویی که بر اثر عدم انحلال در حلاّل یا در نتیجه ٔ ترکیبهای شیمیایی راسب شوند. ◄ درد. راسب . (فرهنگ فارسی معین ). رسوب و درد. (ناظم الاطباء).دردی . لرت . لرد. رسوب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی