تهالک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ لُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) باز افتادن، افتادن، تساقط.<BR>۲- تمایل یافتن در حین راه رفتن.<BR>۳- آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی.<BR>۴- کوشش کردن به شتاب در امری.<BR>۵- (اِمص.) آزمندی ؛ ج. تهالکات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ لُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) باز افتادن، افتادن، تساقط. ۲- تمایل یافتن در حین راه رفتن. ۳- آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی. ۴- کوشش کردن به شتاب در امری. ۵- (اِمص.) آزمندی ؛ ج. تهالکات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهالک . [ت َ ل ُ ] (ع مص ) تهالک علی الفراش ؛ بر بستر افتادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ خمان و چمان رفتن زن . (آنندراج ): تهالکت المراءة فی مشیتها؛ خمان و چمان رفت آن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).