تهجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهجی . [ ت َ هََ ج ْ جی ] (ع مص ) به هجا کردن سخن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). حروف مقطعات خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شمردن حروف به اسمهای آنان . (از اقرب الموارد). هجا کردن ؛ یعنی حروف مفرده را با همدیگر ترکیب دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ املاء نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ هجوگفتن کسی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : درین معامله یکی بیت ازرقی بشنو نه بر طریق تهجی به وجه استدلال . انوری . ◄ (اِ) حروف تهجی ؛ حروف الف، با، تا، ثا را گویند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ): حروف التهجی، حروف الفباء. (ناظم الاطباء). ترتیب حروف تهجی یکی : ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و هَ ی . و ترتیب دیگر ترتیب ابجدی است : ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ضنطغ. و دیگرترتیب : ابت ث، جح، خذ، ذرز، سشص ... و دیگر ترتیب مغاربه و اهل اندلس است بدینگونه : ا ب ت ث ج ح خ د ذ رز ط ظ ک ل م ن ص ض ع غ ف ق س ش هَ و ی لا (یعنی لام الف ) و دیگر ترتیب لغت عین خلیل فرهودی نیشابوری است در کتاب العین و از دورترین حروف حلق که عین است آغازد و به ظاهر به میم ختم می شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).