تهمت زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهمت زدن . [ ت ُ م َ زَ دَ ] (مص مرکب ) بهتان زدن . اتهام . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تهمت کردن و تهمت نهادن . (ناظم الاطباء) : تهمت عیش مزن کز اثرذوق بلاست اینکه هر لخت دلم بر سر مژگان خندد. طالب آملی (از آنندراج ). عالی دل و دست و لب خود پاک توان داشت تهمت زدن مدعیان را چکند کس . نعمت خان عالی (از آنندراج ).