تهی دیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهی دیده . [ ت َ / ت ِ / ت ُ دَ / دِ ] (ص مرکب ) تهی چشم . (مجموعه ٔ مترادفات ). کنایه از نابینا و بی بصر. (آنندراج ) : روان از دو دیده پسندیدگان به خاک درت چون تهی دیدگان . خسرو (ازآنندراج ). رجوع به تهی چشم و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود.