توآم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توآم . [ ت ُ ] (ع اِ) ج ِ توأم . (ناظم الاطباء) (اقرب ال-م-وارد). رج__وع ب-ه تواءَم شود.
توآم . [ ت ُ] (اِخ ) نام قصبه ٔ عمان است از جانب ساحل، و مروارید توآمیه منسوب بدین قصبه است . رجوع به الجماهر فی معرفةالجواهر بیرونی و معجم البلدان و تؤامیة شود.