توابین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توابین . [ ت َ ] (اِ)ج ِ تابین . در کتب عهد صفویه و قاجاریه این کلمه بسیار متداول است ازجمله در کتاب تذکرة الملوک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تابین در همین لغت نامه و تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ٨، ١١، ١٣ - ١٥، ١٩، ٢٠، ٢٥، ٢٧ - ٣٠، ٣٤، ٤٦، ٤٨، ٥٣، ٧٢، ٧٥، ٧٦، ٧٨، ٧٩، ٨٢، ٨٤، ٨٥، ٩٠ و خاندان نوبختی اقبال ص ٦١ شود.
توابین . [ ت َوْ وا ] (اِخ ) جماعتی از مردم کوفه که با مخالفین حضرت امام حسین ساخته و در جنگ برخلاف آن حضرت شرکت کرده بودند، پس از مرگ یزید و استعفای پسرش از کرده پشیمان شده توبه کردند و نام خود را «توابین » گذاشتند و قسم خوردند که به خونخواهی آن حضرت قیام کنند. رجوع به خاندان نوبختی تألیف عباس اقبال ص ٦١ شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
تائب، شخص توبهکار مرتاض شخصیت اصلاحشده