توازن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ زُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) هم وزن شدن، هم سنگ گردیدن.<BR>۲- (اِمص.) هم - وزنی، هم سنگی. ج. توازنات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ زُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) هم وزن شدن، هم سنگ گردیدن. ۲- (اِمص.) هم - وزنی، هم سنگی. ج. توازنات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توازن . [ ت َ زُ ] (ع مص ) به همسنگ آمدن . (زوزنی ). هم سنگ شدن . (دهار). برابر و هم سنگ شدن دو چیز. (آنندراج ). هموزن شدن و همدیگر سنجیده گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هم سنگی . معادله . سنجیدن . سنجش . بهم سنجیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
برابری، تعادل قرینه، موازنه همسنگی، هموزنی تناسب، موزونی
واژگان فارسی سره واژهدان
هم وزنی، هم سنگی