توبهشکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توبه شکن . [ ت َ / تُو ب َ / ب ِ ش ِ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه می شکند عهد و میثاق خود را در توبه کردن . (ناظم الاطباء). آنکه خود توبه ٔ خود شکند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ که سبب شکستن توبه است . توبه شکننده دیگران را. (یادداشت ایضاً) : آمد آن نوبهار توبه شکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی . رودکی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آمد آن نوبهار توبه شکن باز برگشت سوی من توبه . فرخی . نباشد اصلی در عشق یار توبه ٔ من که زلف پرشکن یار هست توبه شکن . معزی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). لیک آن مستی بود توبه شکن منسی است این مستی تن جامه کن . مولوی . بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن . حافظ. به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم ؟ حافظ. الفت ده هجران و وصال است صبوری مخموری می توبه ده و توبه شکن شد. نظیری (از آنندراج ). رجوع به توبه و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی