توجیه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توجیه کردن . [ ت َ / تُو ک َ دَ ](مص مرکب ) موجه ساختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ توجیه کردن کلامی را؛ تأویل کردن آن . معنی به کلمه یا کلامی دادن . معنیی به عبارت یا کلمه یا عمل کسی دادن . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). تعبیرو تفسیر کردن . حجت و برهان آوردن . ◄ در تداول عوام، خرجی یا ضرری یا تاوانی را سرشکن کردن . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ◄ شناسا کردن . آشنا کردن . قابل انطباق کردن فرد را با محیط، و این بیشتر در ارتش متداول است . رجوع به توجیهی شود.