تودریج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تودریج . [ دَ ](معرب، اِ) توریج . تودری . تدرج . تودرج . توذری . (از دزی ج ١ ص ١٥٤). دوایی است برای نشاندن آماس ها بکار دارند. (نزهةالقلوب ). رجوع به تودری و اروسیمون شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تودریج . [ دَ ](معرب، اِ) توریج . تودری . تدرج . تودرج . توذری . (از دزی ج ١ ص ١٥٤). دوایی است برای نشاندن آماس ها بکار دارند. (نزهةالقلوب ). رجوع به تودری و اروسیمون شود.