تودیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تودیع. [ ت َ ] (ع مص ) بدرود کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وداع کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : برگ تحویل می کند رمضان بار تودیع بر دل اخوان . سعدی . ◄ دست بداشتن .(تاج المصادر بیهقی ) : و قوله تعالی : ماودَّعک ربک و ماقلی . (قرآن /٣ ٩٣)؛ و قالوا ماترکک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ پروردن گشن را برای گشنی . (تاج المصادر بیهقی ). ذخیره داشتن گشن را جهت گشنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سپرد کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سپردن چیزی به کسی . گذاشتن چیزی در جائی . ج، تودیعات . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ رخصت کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ چیزی در جای نهادن تا تباه نشود. (تاج المصادر بیهقی ). در جامه دان نهادن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ودع آویختن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ودع در گردن کودک انداختن . ◄ ودع در گردن سگ انداختن . (از اقرب الموارد). رجوع به ودع شود.